روزهای پر از پستی بلندی رو داریم میگذرونیم اول از همه بگم مامانم مدتها دنبال این بود که هیکلش کوچیک شه رژیم گرفت وزنش کم شد ضعیف شد ولی چربی های شکمش اب نشد زانو درداش زیاد بود با مشورت و تحقیق بالاخره رفت عمل ابدومینوپلاستی کرد یه عمل بسیار بسیار سخت سرتاسر شکمش رو بریدن حتی نافش هم بریدن کوچیک کردن کمرش کوله ها پهلو شکم همه جاشو ساکشن کردن خالی کردن تا وقتی یکم سرپا بشه من همش بالا میمونم و کاراشو میکنم غذا میپزم کمکش میکنمزن داداشم الهه هم هست کمک میکنه با اینکه بارداره ولی کمک میکرد باند های درن و بخیه شو عوض میکردچون من دست خودم نیست از زخم و بخیه و خون حالم بد میشه خصوصا برای عزیزانم باشه اصلا نمیتونم تحمل کنم... امپولای صبحشو من میزدم غروبشو الهه
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
تاريخ: دوشنبه
22 اسفند
1401 ساعت: 14:58